وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
..........................
هم خویش را بیگانه كن هم خانه را ویرانه كن
وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
..........................
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از كینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
..........................
باید كه جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو
..........................
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
..........................
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
..........................
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را كاشانه شو كاشانه شو
..........................
اندیشه ات جایی رود وانگه ترا آنجا كشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
..........................
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
..........................
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
كمتر زچوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
..........................
گوید سلیمان مر ترا بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رولانه شو
..........................
گر چهره بنماید صنم پر شو ازو چون آینه
وز زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
..........................
تاكی دوشاخه چون رخی تاكی چو بیذق كم تكی
تاكی چو فرزین كژ روی فرزانه شو فرزانه شو
..........................
شكرانه دادی عشق را از تحفه ها و مالها
هل مال را خود را بده شكرانه شو شكرانه شو
..........................
یك مدتی اركان بدی یك مدتی حیوان بدی
یك مدتی چون جان شدی جانانه شوجانانه شو
..........................
ای ناطقه بر بام و در تاكی روی در خانه پر
نطق زبان را ترك كن بی چانه شوبی چانه شو
مولانا
نوشته شده توسط : یه دختر










