سلام. به وبلاگ پر پرواز خوش آمدید.
لحظه به لحظه تان سرشار از یاد خدا و آرامش.

یه دختر

جستجو

 

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ...

سه شنبه 25 خرداد 1389   07:13 ب.ظ


نوع مطلب : مناجات ،





مناجات خواجه عبدالله انصاری


الهی یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل هایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، مغزز بتاج کبریایی، بتو رسد ملک خدایی.


الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.
الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت. ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت، ای حی بی ذلت ای معطی بی فطرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها ، ای رساننده گامها، ای مبر از عوایق، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای حکیمی روندگان تو را از بلای تو گریز نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.

الهی کجا باز یابیم آن روز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز به آن روز رسم میان آتش و دودم... الهی از آنچه نخواستی چه آید و آن را که نخواندی کی آید. ناکشته را از آب چیست و ناخوانده را جواب چیست، تلخ را چه سود اگرش آب خودش در جوار است و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است.

الهی هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند


نوشته شده توسط : یه دختر

ایمان

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391   08:18 ق.ظ


نوع مطلب : زندگی ،مذهبی ،


ایمان دو رکن دارد، یکی بزرگداشت فرمان خدا، دوم شفقت بر خلق خدا.

عین القضاه همدانی


نوشته شده توسط : یه دختر

مسلمانی ...

سه شنبه 19 اردیبهشت 1391   05:49 ب.ظ

« در ایران مسلمان دیدم ولی مسلمانی ندیدم . در اروپا مسلمان ندیدم ولی مسلمانی دیدم.»

سید جمال الدین اسد آبادی


نوشته شده توسط : یه دختر

زندگی...

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391   11:56 ق.ظ


نوع مطلب : زندگی ،

ضعیف‌ الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.


نوشته شده توسط : یه دختر

رسم زمونه...

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391   04:51 ب.ظ


نوع مطلب : زندگی ،

آدم ها لالت می کنند... بعد هی می پرسند...
چرا حرف نمی زنی این خند دار ترین نمایشنامه ی دنیاست.. .
گاهی به چیزهایی عادت می‌کنیم که روزگاری از آن نفرت داشته‌ایم...!

با تشکر از ارسال کننده مطلب : اشکان


نوشته شده توسط : یه دختر

کسی که دوستش داریم ...

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391   04:48 ب.ظ


نوع مطلب : عشق زمینی ،

کسی که دوست اش می داریم همه گونه حقی نسبت به ما دارد.
حتی حق اینکه دیگر دوست مان نداشته باشد 

با تشکر از ارسال کننده مطلب : اشکان


نوشته شده توسط : یه دختر

حقیقتی که درباره ماست نمی دانستید!

جمعه 1 اردیبهشت 1391   01:03 ب.ظ


نوع مطلب : مقالات علمی ،

ماست ها از لبنیاتی هستند که دارای کلسیم بیشتری نسبت به انواع دیگر لبنیات هستند.
به گزارش نیک صالحی ،زمانیکه ماست می خورید تمامی کلسیم مورد نیاز بدن تان را تامین کرده و به بدن تان فرمان می دهید که "برووو"!

ماست یک ماده غذایی بسیار خوب برای کسانی است که حس میکنند کسل شده اند.

ماست به مغز شما هشدار می دهد که احساس بهتر و آرامش بخشی داشته باشد.


نوشته شده توسط : یه دختر

رمز موفقیت

سه شنبه 29 فروردین 1391   09:22 ب.ظ


نوع مطلب : زندگی ،





مایكل شوماخر چندین سال متوالی در مسابقات رالی در دنیا اول شد.

وقتی رمز موفقیتش را پرسیدند، در جواب گفت:

تنها رمز موفقیت من این است كه زمانی كه دیگران ترمز می گیرند،
من گاز می دهم...

STUDY while others are sleeping
(مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند)


DECIDE while others are delaying
(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)


PREPARE while others are daydreaming
(خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند)


BEGIN while others are procrastinating
(شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند)


WORK while others are wishing
(کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردند)


SAVE while others are wasting
(صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردند)

LISTEN while others are talking
(گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردند)


SMILE while others are frowning
(لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند)


PERSIST while others are quitting
(پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردند)


نوشته شده توسط : یه دختر

...؟!!!!

شنبه 26 فروردین 1391   02:01 ب.ظ


نوع مطلب : زندگی ،

مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان ، سرشار از شک و تردیدند.
"برتراند راسل"  


نوشته شده توسط : یه دختر

کلام الهی

پنجشنبه 24 فروردین 1391   03:15 ب.ظ


نوع مطلب : کلام الهی ،زندگی ،


از غم جدا مشو که غنا میدهد به دل اما چه غم غمی که خدا میدهد به دل.


نوشته شده توسط : یه دختر

با اینا خستگیمو در می کنم

سه شنبه 22 فروردین 1391   11:44 ق.ظ






بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی ، وسط سفره نو ،
بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول ،
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ِ لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده توگنجه ها


با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم


عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب


با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم


بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری
شب جمعه ، پی فانوس ، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی ، هوس یه آبتنی


با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم

اثر جاودانه ی مرحوم «فرهاد مهراد»

Farhad_Koodakaneh.mp3 (اندازه: 961/97 KB / دانلودها: 1336)


نوشته شده توسط : یه دختر

فرعون مرا مسلمان کرد

سه شنبه 22 فروردین 1391   11:25 ق.ظ


نوع مطلب : زندگی ،مذهبی ،

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایش‌ها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.

هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان‌شناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند

رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب، نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده‌اند. اما مسئله‌ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالم‌تر از سایر اجساد باقی مانده، درحالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است


ادامه مطلب


نوشته شده توسط : یه دختر

سه افت خوشبختی

سه شنبه 22 فروردین 1391   10:14 ق.ظ


نوع مطلب : زندگی ،



با سلام

افت های خوشبختی به شرح زیر می باشد

1-احساس گناه
عده ای قادر نیستند اتفاقات ناخوشایند گذشته را فراموش كنند
غصه از دست دادن یا حوادث گذشته رهایشان نمی كند و در نهایت از ان ها بی هنر ترین ادم را می سازد

2-نگرانی از آینده
عده ای همواره نگران اینده اند . گرجه این نگرانی در حد معقول در تمام سنین گریبان گیر ادم هاست
اما در حد افراطی آن مانع احساس خوشبختی و سعادتمندی می شود برای در حد اعتدال نگهداشتن این احساس
كه بسیار مهم است در موضوعات بعدی بحث خواهیم كرد

3-افراط و تفریط
افراط و تفریط كار كسانی است كه معنای میانه روی را نمی دانند
افراط و تفریط فقط در مورد موضوعات مادی نیست بلكه در رفتارهای عاطفی نیز شامل می شود




نوشته شده توسط : یه دختر

من رفتنیم

یکشنبه 20 فروردین 1391   04:42 ب.ظ


نوع مطلب : داستان ،


اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
 
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم
 
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
 
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
 
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
 
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
 
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
 
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
 
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
 
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
 
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
 
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
 
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
 
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
 
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو
 
قبول میکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزیزه
 
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
 
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
 
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بیماریت چیه؟
 
گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟
 
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:
نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
 
مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

با تشکر از استارا


نوشته شده توسط : یه دختر

امتحان...

جمعه 18 فروردین 1391   02:29 ب.ظ


نوع مطلب : شکر گذار باشیم ،

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را
می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که  بیست پنس اضافه را برگردانم
یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از
شما
ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و
 مسلمان شوم
  اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم
شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم!

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم
بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!


نوشته شده توسط : یه دختر

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

چهارشنبه 16 فروردین 1391   11:46 ق.ظ


نوع مطلب : اشعار ،

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش       
 که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی            
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است           
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف                   
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست        
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد                  
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی


نوشته شده توسط : یه دختر