تبلیغات
پر پرواز - زمستان

پر پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم * به نام مهربان ترین مهربانان *

 
« زمستان »


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیآرد کرد پاسخ گفتن

و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است .

نفس ، کز گرمگاه سینه ات آید برون ،

ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . . آی . . .

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه نا جور .

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت

پشت در چون موج می لرزد .

تگرگی نیست ، مرگی نیست ،

صدایی گر شنیدی ،

صحبت سرما و دندان است . . .

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته .

سرها در گریبان ، دستها پنهان ،

نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلت های بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است .


« مهدی اخوان ثالث »