تبلیغات
پر پرواز - مطالب کلام الهی

پر پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم * به نام مهربان ترین مهربانان *

 

خدا

 

نوع مطلب :کلام الهی ،اشعار ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
 
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
 
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
 
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند



خداوند یار صابرین است

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...






خداوند سه جور به دعا های ما پاسخ می دهد:
می گوید آری و همان را می دهد.
می گوید نه و بهتر از آ ن را می دهد.
 می گوید صبر کن و بهترین را می دهد.


وقتی که اتفاقی پیش می اید...

 

نوع مطلب :داستان ،کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست !!!
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره !!!
وقتی کسی را از دست می دهی ، حتما لیاقتت را نداشته !!!
وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری !!!
وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده !!!
وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی !!!
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دهی !!!
وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده !!!
وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه !!!
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی !!!




دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

 

نوع مطلب :اشعار ،کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من


اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من


بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من


به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من


بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من


چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من


به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من


اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من




بهشت

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...


یا لطیف

هزار و یک اسم داری و من از آن همه، اسم "لطیف" را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.خوب یادم هست از
بهشت که آمدم،تنم از نور بود و پَر و بالم از نسیم...
بس که لطیف بودم در مشتِ دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود.کدر بود،سفت بود و سخت.

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.

من سنگ شدم و دیوار.دیگر نور از من نمی گذرد،دیگر آب از من عبور نمی کند،روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ،چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود ،
می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد...

عرفان نظر آهاری
دکتر ابراهیم دینانی


کلام الهی

 

نوع مطلب :کلام الهی ،زندگی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...


از غم جدا مشو که غنا میدهد به دل اما چه غم غمی که خدا میدهد به دل.


آنـچـه آدمی را سیـر می کند، نـان نیـست، نـور است

 

نوع مطلب :کلام الهی ،داستان ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...



این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد. هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

***
دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد خداست و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

***

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.


اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

**
خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.
و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.

***
سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.
میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید،

کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.



داستان زیبای رحمت خدا

 

نوع مطلب :داستان ،کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در…


همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز / آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

تو مبین اندر درختی یا به چاه/ تو مرا بین که منم مفتاح راه ( مولانا)



لحظات

 

نوع مطلب :کلام الهی ،زندگی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...




لحظات شادی خدا را ستایش کن،

 لحظات سختی خدا را جستجو کن،

 لحظات آرامش خدا را مناجات کن،

لحظات دردآور به خدا اعتماد کن،

 و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.


خدا از نگاه ملاصدرا

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...





خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

وبه قدر نیاز تو فرود می آید

وبه قدرآرزوی تو گسترده می شود

وبه قدر ایمان تو کار گشا می شود



خدایا

 

نوع مطلب :کلام الهی ،مناجات ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...





خدایا دارا کن هر ندارى را.

خدایا سیر کن هر گرسنه‏اى را.
خدایا بپوشان هر برهنه را.
 خدایا ادا کن قرض هر قرضدارى را.
 خدایا بگشا اندوه هر غمزده را.
 خدایا به وطن بازگردان هر دور از وطنى را.
خدایا آزاد کن هر اسیرى را.
 خدایا اصلاح کن هر فسادى را در کار مسلمین.
 خدایا درمان کن هر بیمارى را.
 خدایا ببند رخنه فقر ما را به وسیله دارائى خود.
خدایا بفرست بر خفتگان دیار باقی نشاط و سرور را.
خدایا بدى حال ما را به خوبى حال خودت مبدل به خوبی کن.
 خدایا ادا کن از ما قرض و بدهیمان را.
و بى نیازمان کن از ندارى، که راستى تو بر هر چیز توانائى


منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...




هو المحبوب

 

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را اشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات اوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

یاحق


سلام به همگی دوستان

با تشکر از پیام های شما

مدتی نتونستم بیایم وب

با تشکر از  همه شما که به یاد ما بودید.




خداوند از تو خواهد پرسید

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد

10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟


یک معجزه الهی

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

« پدیدار شدن آیات قران کریم روی پوست بدن یک نوزاد »

مادر این نوزاد می گوید هر دوشنبه و جمعه کودکش دچار تب ۴۰ درجه ای می شود و پس از ان آیاتی از کلام الله مجید روی پوست او نقش می بندد و در مدت سه روز هم دیگر اثری از آن نوشته ها باقی نمی ماند. در مقابل “لودمیلا لوس” رییس بخش علمی -مشاوره ای انستیتوی ایمنی شناسی روسیه گفت: نوشته هایی از قرآن کریم که بر روی پوست بدن نوزاد نه ماهه داغستانی پدیدار می شود، به احتمال قوی از طریق تاثیر مکانیکی و یا شیمیایی بر روی پوست وی بوجود می آیند .

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن 
روی پوست این نوزاد تقلبی است + آلبوم تصویری

پدیدار شدن آیات قران کریم روی پوست بدن یک نوزاد داغستانی این روزها به بحث داغ رسانه های روسیه و کشورهای قفقاز تبدیل شده است تا جایی که رئیس جمهوری داغستان – موخو علی اف – نیز به منزل این کودک و والدین او رفته است.

به گزارش البرز مادر این نوزاد می گوید هر دوشنبه و جمعه کودکش دچار تب ۴۰ درجه ای می شود و پس از ان آیاتی از کلام الله مجید روی پوست او نقش می بندد و در مدت سه روز هم دیگر اثری از آن نوشته ها باقی نمی ماند
خانواده یعقوبو نام کودکشان را “علی” گذاشته اند. والدین نوزاد می گویند قصد نداشتند به مردم در این باره چیزی بگویند تا زمانی که بر روی بدن کودک جمله “حدیث مرا به مردم نشان دهید” بوجود آمد و انها از تصمیم خود منصرف شدند.
خانم یعقوبو می گوید: علی فرزند دوم ماست. برای دخترم این مسئله پیش نیامده بود.
عبدالله، امام جماعت مسجد روستای «کراسنو- اکتیابرسکایا» معتقد است که این آیات علائمی از سوی پروردگار است.
 

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن
 روی پوست این نوزاد تقلبی است + آلبوم تصویری

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن
 روی پوست این نوزاد تقلبی است + آلبوم تصویری

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن روی پوست این نوزاد 
تقلبی است + آلبوم تصویری

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن
 روی پوست این نوزاد تقلبی است + آلبوم تصویری

www.DavoodOnline.com عکس روز - آیا آیات قرآن
 روی پوست این نوزاد تقلبی است + آلبوم تصویری

 




خدا

 

نوع مطلب :کلام الهی ،

نوشته شده توسط:شاگردان ...

در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.

خداوند اما کلمه هایش را به آدمی بخشید و جهان پر از کلمه شد

من اما از تمام کلمه های دنیا تنها یک کلمه را برگزیده ام و

همه جمله هایم را با همان یک کلمه می سازم

با همان یک کلمه حرف می زنم،شعر می گویم و می نویسم

آن یک کلمه هم فعل است و هم فاعل،هم صفت است و هم موصوف.

احتیاجی به حرف اضافه ندارد

متمم نمی خواهد. هیچ قیدی هم ندارد.آن یک کلمه خودش همه چیز

است

و من با همان یک کلمه است که می بینم و راه می روم و

نفس می کشم.

با همان یک کلمه عشق می ورزم و زندگی می کنم

آن یک کلمه غذای روح من است،بی او گرسنه خواهم ماند.خانه من

است، بی او آواره خواهم شد

بی او بی کس می شوم،غریب و تنها. این کلمه همه دارایی من است

و اگر روزی شیطان آن را از من بدزدد

آن قدر فقیر می شوم که خواهم مُرد

من با همین کلمه با درخت ها حرف می زنم.آنها منظورم را می فهمند

و برگهایشان را برای من تکان می دهند

این کلمه را به گنجشک ها که می گویم،

در آسمان حیاطمان جشن می گیرند

و با هم ترانه می خوانند

به نسیم می گویم،آن قدر ذوق می کند که شهر به شهر می چرخد و

میگردد و می رقصد

به ابر ها که می گویم،چنان خوشحال می شوند که یک عالم نقل و

نبات برف و باران روی سرم می پاشند

این کلمه،این کلمه عزیز و دوست داشتنی

حرف رمز من با همه چیز است

اما ... وقتی به آدم ها می گویم بگذریم ،

دلم گرفته،من زبان شما را بلد نیستم. من توی این شهر غریبم.

کسی منظورم را نمی فهمد

کسی جوابم را نمی دهد

اما تو فرق می کنی. تو از جنس آفتاب و درخت و پرنده هایی.

تو آن کلمه را بلدی و سالهاست که آن را گوشه قلبت نگه داشته ای

پس من آن رمز را به تو خواهم گفت

آن کلمه اسم بزرگ خداوند است



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3